این داستان من است… [بخش ششم]

“جوری” هنوز هم به من اعتماد داری؟ تو بهتر از هرکسی در این جمع میدونی که من چقدر متنفرم ازجنگ و حتما چیزی احساس کردم که همه ی شما ها را در این عمارت جمع کردم. آماده اید باز هم کنار هم از سرزمینمان دفاع کنیم؟

“جوری” بدون لحظه ای درنگ شمشیرش را از غلاف به بیرون کشید و زانو زد.

-سرورم، اینکه از من چنین سوالی میکنید به دور از انصاف است. من سالها پیش قسم خوردم در کنار شما و در هر زمانی بجنگم. اگر هیچ یک از دوستان ما هم در این جنگ نباشند، اگر تنها شما باشید من و پسرم تا آخرین نفس کنار شما شمشیر خواهیم زد. متاسفانه فرزندم مامور شده است تا یکی از میهمانان شما را محافظت کند و در حال حاضر اینجا نیست اما از سوی خاندان حقیر “کَسل” صحبت میکنم، ما تا ابد در کنار شما خواهیم جنگید و لعنت خداوند بر ما اگر لحظه ای شما را تنها بگذاریم. ما در جنگ قبلی کنار شما جنگیدیم و حضور در کنار شما برای ما افتخار است. دوستان، الان وقت درنگ نیست. سرورمان ما را فراخوانده است و فرصتی برای ما مهیا کرده است تا با افتخار زندگی کنیم.

-لعنت بهت “جوری”! چرا به ما اجازه شک کردن هم نمیدهی؟! ما قصد مُردن نداریم.

لرد “کاولی” یکی از فرمانده های بد اخلاقمان این را گفت وصندلی  اش را به عقب پرت کرد. شمشیرش را کشید و زانو زد. و به دنبال او لرد های دیگر نیز همینکار را کردند.

-“این را به عنوان موافقت همه ی شما هم رزمانم در نظر میگیرم.” سرفیانا را از غلاف در آوردم و بر روی زمین کوبیدم. ما باید در این فرصت کم ارتشمان را آماده کنیم. همه در کنار هم، مبارزه میکنیم. اگر از این جنگ محتمل زنده خارج شدیم که زندگی ای سرشار از صلح برای آیندگان درست میکنیم و اگر موفق نبودیم، میخواهم همواره در نظر داشته باشید که زندگی درکنار شما افتخار بزرگی برای من بوده است و دوستان عزیز، شکست در این جنگ برای ما معنایی ندارد.

من میبایست برای چند روزی از دهکده خارج شوم، در غیاب من “جان”  به همراه فرمانده “جوری”  ارباب لاکسلی هستند. فرمانده “کاولی” از شما میخواهم که در این مدت بد اخلاقی نکنید و به ارتش جوانمان سخت گیری کنید. اگر درست تشخیص داده باشم، جنگی بزرگ، سخت و پُر از حیله در پیش داریم. باید همواره متحد بمانیم. از شما سروران میخواهم عذر من را بپذیرید، سفر من از همین الان شروع میشود و امیدوارم زیاد به طول نینجامد. خدانگهدار.

این داستان من است.

من، جیسون، یک جنگجو هستم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *